من اینجا نوشتم:
شما هم بنویسید :)
البته روز معلم نیست اما عکسو دوست داشتم :)
من معلم شدم تا اینهمه پژوهشی که در زمینه آموزش تخصصی کودکان و نوجوانان انجام میشه بلااستفاده نمونه :)
معلم شدم تا با آدمهایی که بیشتر از همه دوستشون دارم (بچهها) روزم رو بگذرونم :)
معلم شدم تا اولا خودم ساخته بشم و بعدش بستر ساخته شدن رو فراهم کنم، که بازم خودم تربیت بشم…
مسئله اینه که ما فراموش میکنیم اگه خودمون تربیت بشیم، با زندگی کردن بچه ها کنارمون، اون ها هم ایشالله اثری می بینن…
معلم شدم تا اثر گذار باشم و الانم دارم همه جا تلاش میکنم تا معلمی رو به عنوان یک تخصص ظریف و حساس بپذیرند و فکر نکنن هرکسی میتونه معلم باشه و یا هرکسی صلاحیت دخالت در این تخصص رو داره!
خاطره:
یه بار داشتم درباره تفاوتهای تعلیم و تربیت در دختران و پسران با جون و دل جایی حرف میزدم
یهو یه خانمی گفتند :(( من خودم دو سال نماینده کلاس دخترم بودم. شما که دستتون جایی بنده صدای ما رو به گوش بالادستی ها برسونید که نخوان بدون حقوق جزو انجمن اولیا و مربیان بشیم!))
خدای من!
کاملا دیگه تو اون جمع صحبت نکردم ![]()
#حرص
معلم شدم چون عاشقانه بچه ها رو دوست داشتم.
بچه خیلی درس خوانی بودم اما می دیدم چطور برخی معلمانم رو عاشقانه دوست دارم و از برخی شون بیزارم.
دوست داشتم منم درس عشق بدم.
دلم برای بچه هایی که امکانات آموزشی خوبی نداشتند خیلی می سوخت.
همیشه خودم رو در یک روستا یا بین عشایر و در حال تدریس تصور می کردم .
هر چند که هیچ وقت قسمتم نشد.
به این آرزو رسیدم و واقعا برای موفق بودن در حرفه ام خیییییلللللیییییی تلاش کردم.
موفقیتی که نصیب بچه های کلاسم شد.
![]()