مطلبی که میخوام عرض کنم خدمتتون
فقط شرح حال هست و گرنه قصد بی احترامی یا خدای نکرده بی ارزش کردن کار همکارانی که روستا نرفتن رو نداشته وندارم
من سال ۸۱ حکم رسمی گرفتم (همه هم دوره ای من حالا چند سال بالا ویا پایین همه ماها مراحل رو که سال اول استخدامی به دورترین روستاها اطراف که تو زمستون به راحتی نمیشد رفت و آمد کرد و تا پنج سال هم حق اعتراض یا انتقال نداشتیم طی کردیم)
سال اول که منم تازه کار بودم -چون تو شهر بزرگ شده بودم و روستا نرفته بودم- واقعا هم از سگ، حتی سگ گله میترسیدم!
ولی مجبور بودیم با شرایط وفق بدیم البته تنها من نه بلکه همه باید اینکارو میکردند
همون سال اول یکی از دوستان عزیزمون که اهل یکی از شهرهای اطراف بود تو برف طعمه گرگ شده بود و فوت شد طوری که جنازه روهم پیدا نکردن برفهای اون اطراف چند روزی رنگ خون رو داشتن بعد با بارش برف بعدی دیگه دیده نمیشدن (اطراف تخت سلیمان تکاب)
هیچ ثروتی توی اون شرایط نمیتونست پیشران ما باشه
هیچ مقام و منزلتی نمیتونست مارو نگه داره
تنها چیزی که باعث شده بود اون وضعی رو تحمل کنیم این بود که اگه ما نمیرفتیم دانش آموزان مجبور بودن اون مسیر رو بیان و برن
به خودمون اجازه ترسیدن نمیدادیم تا جسارت پیاده شدن از مینی بوس و نیم ساعت پیاده روی رو داشته باشیم
این تو هیچ بندی در هیچ وزارت خونه ای تعریف نشده
نه نشان دولتی
نه نشان وزیر
نه هیچی …
تنها نشان هم نوع دوستی و عشق به پیشرفت همه دانش آموزان تو دل ما، امتیازی برابر فدا کردن جون رو داشت و الان هم داره
همه ماها که اسم معلم رو داریم این نشان پر ارزش رو با خودمون یدک میکشیم و هیچ وقت هم به خاطرش فخری نفروختیم چون وظیفه میدونیم
کدوم کارمند این نشان رو میتونه داشته باشه !!؟؟
از خوندن این مطلب واقعا متاثر شدم
اسم اون دوستتون رو یادتونه؟
پیگیری کنیم…
جناب آقای رحیمی . با عرض سلام و خداقوت به شما معلم عزیز
با توجه به محتوای مطالعه شده، نشان شما با موفقیت اهدا گردید
![]()
یعنی یه روز میشه که منم بتونم همچین معلم فداکاری باشم؟
همه معلما فداکاری میکنن…
منم تو خودم دنبال این میگردم که موثر باشم… حالا چه برای مقابله با سرما چه سگ!
همه بچه ها باید حق داشتن معلم رو داشته باشن
اینو عدالت آموزشی میگه…
آقای رحیمی شما به دانشآموزانتون درباره ترستون چیزی میگفتید؟
اونجا رفتار مردم روستا با شما چطور بود؟
راستش شنیدن این قصه ها برام جذابه
این نشان نشان مسئولیت پذیریه!
اونم تو روزای اول و سالهای اول کاری …
راستش یاد محمدرضا شجریان افتادم
میدونستید ایشون هم معلم بودند؟
اونم تو روستا!
مثل شما…
محمدرضا شجریان معلم روستا بودند و تازه از ۳۰ سالگی خوانندگی رو شروع کردند
این نقاشی رو اون زمان که تو روستای رادکان نزدیکهای مشهد ایشون کشیدند رو دیوار مدرسه
۷۴ سال پیش…
سلام
همیشه با دانش آموزام صادقم
نه تنها دانش آموزان بلکه با همه
بعضی مواقع مثل امروز که من تو محل کارم با مدیر و یکی دیگه از همکارام که خیلی هم صمیمی هستیم همین صداقتم باعث تنش میشه ولی نمیشه ساکت موند
موقعی که میبینی حق نفر سومی ضایع میشه
مثل دانش آموز که مطمعنم حتی خیلی شلوغ هم باشه باز دوستش دارید
این خاصیت همه معلم هاست و به غیر از این نمیشه
واقعا من خیلی از سگ می ترسیدم و همون دانش آموزای روستا کمکم کردند که از سگ نمیترسم که هیچ بلکه انتظار دارم سگ از من بترسه
شاید اوایل سخت باشه که بهشون اعتماد کنید ولی کم کم که وارد جمعشون بشید میبینید حاضرن برای معلمی که دوستشون داره هر کاری بکنند و این خیلی حس قشنگیه
بعضی وقت ها باهاشون درد دل می کنم اون ها هم حرف دلشون رو به من میگن
تازه اونوقت خودتون به ارزش خودتون پی می برید
دانش آموزی که چند بار حرفی رو که میخواد به شما بگه با خودش تمرین میکنه که از بهترین کلمات و لحن استفاده کنه یعنی برای مهم ترین فرد هستید که شاید به اندازه خودش دوستتون داشته باشه
این ها قابل استناد نیستند فقط باید خودتون این لذت رو تجربه بفرمایید که مطمعنم شما خیلی بالاتر و بهتر از من خواهید بود .
از نحوه انتخاب کلمات و بیان جملاتی که “موضوع جدید بسازم” میشه فهمید.
بهترین هارو براتون آرزو میکنم.
سلامت باشید.
خوشحالم که منِ کم تجربه با شما که تجربه زیادی دارید بر خوردم و آشنا شدم. ![]()
سلام
با تشکر از اعضای محترم انجمن
همه بزرگواران برای همه ماها الگو و سرمشق در تمام مراحل زندگی بودهاند
نهایت آرزوی هر معلمی چون من، رسیدن به جایگاه شاگردی این اساتید بزرگوار می باشند
بنده از اینکه نام من در کنار اسامی شاگردان اساتید محترم یاد شود به خود میبالم و این افتخار را به مادر مرحومم و پدر بزرگوارم که هر دو از معلمان بازنشسته آموزش و پرورش هستند تقدیم میکنم .
سلام انساهایی که بزرگ هستند این فکر رو که بقیه هم هم اندازه با اونها ایستادند ،داشته اند فقط خودم نتونستم دیگه خودمم نگه دارم تورو خدا من با استادشجریان !شما چون بزرگوارید وبه احتمال زیاد کمتر از استاد نخواهید بود ولی به خدا من نمیدونم از خجالت دارم میمیرم میگم خدایا من واستاد شجریان ،نهایت آرزوی من این بود که زمانی که در قید حیات بودند تشریف آورده بودند گردش ،طرف تخت سلیمان یا همون شیز ،من نتونستم سلام بدم به حدی جمعیت بود که نهایت آرزوم این بود که به ایشون بتونم سلام بدم که نشد و لی دیدم بزرگی ،مشمول زمان نمیشود پیرهم باشی باز بزرگی حتی مرگ هم حریف یزگی نمیشود به خدا من دانش آموز شما هم باشم برام افتخار جناب آقای بیگدلی بزرگوار
