سلام!
خوشحال میشم مدیرهایی که در عین مدیر بودن کلاس هم تو مدرسه خودشون داشتن تو این موضوع تجربیاتشون رو به اشتراک بذارن
تجربه خودم:
اینکه نقش مدیر و معلم بودن برای بچه ها درباره ام قاطی میشد خیلی سخت بود!
فکر میکردم الگوی معلمای دیگه ام تو سبک تدریس و کلاسداری و نظم و… و این تصمیمگیری هام رو سخت میکرد
اوایل خیلی زیاد در کلاسم رو میزدن و طول کشید مدیریتش کنم
بخاطر جلسات اداره غیبتهام زیاد میشد سرکلاس و هی مجبور بودم با معلمای دیگه جایگزین کنم!
سلام
منم تجربه ش رو دارم
یک زمانی کلاس ها شناور بود و ما باید می رفتیم سر کلاس ۴ ساعت (یک روز کامل)
من که از داخل کلاس بودن و با بچه ها وقت گذراندن و اینکه باید قبلش برای تدریس خودم رو آپدیت می کردم خیلی خوشحال بودم .
بچه های کلاس هم ، با من همراه تر از دانش آموزان دیگه ی مدرسه بودند. یک جورایی چالش های مدرسه و من رو از خودشون می دونستند و به قدری به من کمک می دادند که اذیت نشم .
اما کسانی که با این موضوع کلاس رفتن من مشکل داشتند معاونین و اولیا بودند😅
چون روزی که من کلاس می رفتم مسیولیت مدرسه با معاون بود و گاهی از پس پاسخ به اولیا و چالش هاشون بر نمی اومدند و میومدند منو صدا می زدند تا جایی که می گفتند مدیر شما بیا پایین ما نوبتی کلاس شما رو میریم😂
اما من واقعاً از اون یک روز، انرژی کل هفته رو می گرفتم و کوتاه نمیومدم.
مشکلات زیاد داشت ، اینکه کارهای اون یک روز رو باید در طول هفته سامان می دادم.
اینکه گاهی بازدید کننده برای مدرسه میومد و من مجبور به ترک کلاس بودم.
اینکه گاهی جلسه داشتم و اون روز معاونا واقعا اذیت می شدند ، از یک طرف اداره ی کلاس و از اون طرف اداره ی مدرسه
گاهی معلم کلاس ، برام یادداشت می گذاشت و انتظار داشت مو به مو اون کارهایی که گفته سر کلاسش انجام بدم و من واقعا نمی رسیدم