امروز با یکی از بهترین همکارانم یه بحثی شد درباره شیوههای ارزیابی و ارزشیابی توصیفی و…
اما مسئله تفکر برانگیز بحث، حاشیهاش بود:
بالاخره به بچه سخت نگیریم و اینها یا اینکه آقا ما باید آدم آماده برای جامعه تربیت کنیم؟
باید برای اقتصاد، کار و مسئولیتهای زندگی آمادهاش کنیم یا بذاریم به تعبیری بچگی کنه؟
خلاصه اینکه اگر بچه شاد باشه و خوشحال باشه و بهش سخت نگذره و اینها… مغایر با شرایط اجتماعی حاضر نیست؟
همچین تربیتی میتونه ضد تربیت یا حتی به ضرر دانشآموزان باشه؟
یه بار سنگینی رو شونهام حس میکنم با این فکرا…
نظرتون چیه رفقا؟
وقتی خیلی منطقی به حرفاتون فکر میکنم حق دارید
الان بچهها خیلی آسیبپذیرتر شدن… خیلی زودتر اضطراب میگیرن یا لااقل اضطرابشون رو ابراز میکنن
و این برای خود من هم به عنوان یک معلم و مدیر مدرسه زنگ خطره!
اما از طرفی وقتی کودک با طلاق والدین - کودک با مشکلات یادگیری و… میبینم. پدرمادرهایی که خیلی سنشون زیاده و نمیتونن خیلی از تجربیات رو برای فرزندشون به ارمغان بیارن
اونوقت میمونم بین این مرز باریک…
سلام وقت تون بخیر
بهنظرم شاد بودن بچه اصلاً نقطهٔ مقابل آماده شدن برای زندگی نیست.ماانگار فرض گرفتیم هرچی سختتر بگیریم، آدم قویتری درمیاد؛ در حالیکه خیلی وقتها فقط اضطراب و دلزدگی تحویل میده.
بچهای که توی فضای امن و محترمانه بزرگ میشه، اتفاقاً بهتر مسئولیت قبول میکنه و بلد میشه با مسئلهها روبهرو بشه.
زندگی فقط فشار و اقتصاد نیست؛ مهارت فکر کردن، ارتباط گرفتن و حتی بلد بودنِ خوشحال بودن هم جزوشه.نه رهاکردن جواب میده، نه لهکردن.
سلام!
بستگی داره شادی و نیاز کودک به بچگی رو در گرو چه چیزی بدونیم!
اگر بهش مسئولیت ندیم، قانون نذاریم و… خب مسلما چالشزاست اما اگر شاد بودن رو همراه با پرورش متعادل کنیم دقیقا نقطه عطف و شکوفایی و شناخت خواهد بود
مثلا چیزی که بین دانشاموزان نمرهای پررنگتر بود و روانشون رو آزار میداد و الان کمرنگتر شده با توصیفی بودن نمرات این مقایسه کردن بود!
اما از طرفی متاسفانه توضیحاتی که مبنی بر نمرات توصیفی ما معلما باید برا دانشآموزانمون مینویسیم کپی پیست شده و اطلاعات کافی برای شناخت روند آموزشی به دانشآموز (و حتی خونوادهاش) نمیده!